تبلیغات
تراب نیوز

تراب نیوز
به سایت رسمی روستای تراب علیا و سفلی خوش آمدید 
قالب وبلاگ
شاعرایل کرایی

شاعربزرگ کرایی

نام کوچک اوجوقی وکنیه اش شوقی واسم پدرش ملا ابوخلیل کرائی بوده است.اودراوائل سلطنت مظفرالدین شا قاجار 1314تاسال1340قمری درحیات بود.وی شاعرتوانا وفاضلی بزرگوار ودارای اشعاری متین وموزون بود.می گویندسالهادرشهردهدشت اقامت داشت وبراثربی بندوباری باسیدمحمدنامی ازخانواده سادات بوائی حومه شهردهدشت عده ای رابه دورخودجمع کرده بود وآبادی کوچکی بوجودآورده بود وازجمله خانواده شوقی بود،اختلافی پیدامی کندوموردتکفیرسیدمحمدقرارمی گیرد....

بقیه مطلب در ادامه مطلب

شاعرایل کرایی

شاعربزرگ کرایی

نام کوچک اوجوقی وکنیه اش شوقی واسم پدرش ملا ابوخلیل کرائی بوده است.اودراوائل سلطنت مظفرالدین شا قاجار 1314تاسال1340قمری درحیات بود.وی شاعرتوانا وفاضلی بزرگوار ودارای اشعاری متین وموزون بود.می گویندسالهادرشهردهدشت اقامت داشت وبراثربی بندوباری باسیدمحمدنامی ازخانواده سادات بوائی حومه شهردهدشت عده ای رابه دورخودجمع کرده بود وآبادی کوچکی بوجودآورده بود وازجمله خانواده شوقی بود،اختلافی پیدامی کندوموردتکفیرسیدمحمدقرارمی گیرد.شوقی پس ازکشمکش باسیدمحمد ازدهدشت عازم بهبهان می شود ودرخانه شخصی بنام خیر ّبنام شاه شکری (شکراله)ازبازماندگان شاهزادگان صفوی مقیم بهبهان مقیم شد.شاه شکری اورامی نوازد وتاانجا اورا مورد محبت قرارمی دهد که به شاه شکری می گوید: «آن کس رامی جستم یافتم»شوقی دراواخرعمرخودمستاصل وتهیدست می شود.دوستان به او پیشنهاد می کنند که بشهربندری گناوه سفرکندوشایدازروساءی آن بندرکمکی بگیردشوقی می پذیرد وهمراه کاروانی درفصل تابستان به این بندرسفرمی کندومتوجه می شودآن تعریفاتی که ازبندرگناوه می کنند دروغ است واشعاری می سراید که بشرح ذیل آمده است:

تش بگیره هوای بندرتان تابسوزه خلیفه احمدتان

اسم بندرکه براین بندربنهاده لقب بندرش چه کس داده

جهنمی خلق گشته دراینجا ازبدی هواش واویلا

گربیایم دگربه این بندر این دقلهافلان خل منظر

خلیفه احمدتان:نام روستایی است- این دقلهافلان خل منظر(دکلهای بلندخرما خاله منتظرباشند)

می گویندمیرزاشوقی کرایی غیرسفری که به گناوه داشته به باشت باوی هم سفرکرده ودرآن سفرازحمایت مالی شهبازخان باوی قرارگرفت ،بطوریکه باخشنودی ازنزدخان باوی به شهربهبهان بازگشت.شوقی ازسفرخود برای یکی ازدوستان مکتب داروملای خودتعریف کردووخان باوی رابه دست ودل بازی وکرم ستود،بطوریکه ملا ازاوخواهش کر که اوراهمراه خود به باشت ببرد تاشایدخان باوی به اوهم کمکی بکند.هردورفتندوخان ازآنان به گرمی وملاطفت پذیرایی نمود وازاشعارمیرزاشوقی نهایت لذت رابردند که یکدفعه ملا شروع به نکوهش شوقی وولنگاری وبی بندوباری او دربرابرخان پرداخت وبااین بدگویی شوقی ازچشم خان افتادوفهمیدکاررفیقش ملاست برای وی آشی درنظرگرفت. شب هنگام که همگی دردروازه خان بخواب فرورفتندشوقی درکلاه ملاشاش ومدفوع بکرد.هنگام صبح که برخاستند وکلاه خودراآلوده بدید باعصبانیت نزدخان رفت وگفت این کارمهمان شماست خان باعصبانیت گوش میهمان غریب رابرید.یکشب بعدازاین ماجراشوقی این شعر رابردروازه چوبی قلعه نوشت وازباشت برفت.

خان باوی بی جهت گوش غریبی راببرید جان من قربان آن .....که دراین لیکه برید.

شوقی زمانی به یکی ازمجالس ادبی شهرهای مهم شرکت کرد،اماساده وبی پیرایه وبالباس محلی درحالی که ازفرط پیری متکی به عصای دستی خودبود ازپله های ساختمان بالا رفت.ناگاه شاعری جوان اورادست انداخت واین شعرراسرود:

حیوان است یاکه دیو است این کاین چنین ریش ورو بوش پشمین

بزم اهل سخن کجاخواهد غول بی شاخ ودم به بزم چنین

شوقی که بازحمت ازپله ها بالا می رفت نفس زنان وباعصبانیت بگفت:

علم خواهید یایارخ زیبا صاحب عقل وشاعرگویا

عالمی نکته سنج وبافرهنگ آگهی هوشمندوبااملاء

گربخواهیدمردمیدانم آنچه پرسیدبیشتردانم

این شاعرخوش سخن و بذله گو درحیات خودخصوصادرهنگام پیری موردمحبت روسای شهربهبهان قرارداشت وهرجابزمی ویاکارخیرونیکویی کسی انجام میداد شوقی احضارمی شد وبااشعارش رنگ ولعاب دیگری به بزم می داد.می گویندمردی ازکسبه شهربهبهان برای خدمت به مردم آب انباری بنانهادوازبانی آن تشکرمی کنند.دران روز شوقی نیز حضورداشت وبه شوخی این شعر راسرود:

آب انباری بنا نهاده لعنت به بنا وبانی و

ابلیس اگرخوردزآبش تامدت عمر خون کند قی

شوقی درشهربهبهان دراثرمیگساری موردتکفیر آقاسیداسمائیل بهبهانی حاکم بهبهان قرارمی گیردوبه سختی تنبیه می شود وبطوریکه رندان شهراورادست انداخته ومی گوینددست اقادردنکندکه تورامجازات کرد.شوقی ناراحت می شود وفی البداهه این شعررامی سراید:

بامحتسب شهر کسی جنگ ندارد چوبی که به شوقی بزند ننگ ندارد

اقاچه سهیل یمنی شوقی چون سیب سیبی که سهیلش نزندرنگ ندارد

چون این ابیات به نظراقاسیداسمائیل بهبهانی می رسد شوقی رااحضار ونوازش می کند ومی گویندشوقی نیزتوبه می کندازشرب شراب.

شوقی دربهبهان اشعارمعروف دوازده امام خودرابه زبان بهبهانی می سرایدومورداستقبال مردم قرار می گیرد ومعروفیت فراوانی بدست آورد:

اول ازحمدخداشن که بذاتش خللی نیست دوم ازنوم محمد که شفیع امتاشن

یه علی شن یه ولی شن که پس ام نبیشن دو پس دخت محمد که حسن بید وحسینن

پس مظلوم حسینن که اسیرکتکاشن عابدین آن پس بیمارحسینن

که ادنیا دلکش یه پتکی شادنه وابی که یه دوباقر ویه جعفرویکی موسی کاظم

که دوتاشن که علی موسی الرضاشن یه تقی شن یه نقی شن یه امام عسکری شن

ودگرهادی ومهدی حضرت صاحب زمانن که امام حی وصاحب زمانن

شوقی اواخرعمرخیلی پیروشکسته شده بودواین شعرراکه نمونه ضعف جسمانی آن است بصورت یاریارکوهی خواند:

همچوبادم گرکی مه ذی گچونم باد ایای باد ای روه تابسونه جونم

مانندبادام پیری که درگچ زاران قرارگرفته باشدوباداورابه حرکت درآورد تاازجاکنده شود من همانم.

تاریخ دقیقی ازفوت آن شاعربزرگ کرایی دردست نیست ولی مقبره ایشان دریکی ازامامزادهای بهبهان بنام بی بی خدیجه درخا ک خداآرمیده است.البته درآینده نزدیک بتفصیل درموردابیات این شاعربزرگ سخن به میان می آوریم وازاشعارش دراختیارشماعزیزان قرارمی دهیم. روحش شادویادش پرخاطره.....بقلم نورمحمدمجیدی




طبقه بندی: شاعرایل کرایی، 
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ هادی گلالی تراب ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ برای معرفی روستای زیبای تراب به هم وطنان عزیز و هم استانی های عزیز مباشد
روستای تراب با داشتن جاهای دیدنی و باستانی هر ساله گردشگران زیادی به خود جذب می کند
از جمله این مناطق چشمه ی گوگردی.غاری بزرگ که در زبان محلی به اسم اشکفت هوایی معروف است.امام زاده سید محمد زرین در روستای تراب وسطی.پل باستانی چم چیت.سنگ قبر های قدیمی در قبرستان قدیمی.....
آدرس روستا. کهگلویه وبویر احمد. لنده. روستای تراب

هادی گلالی تراب

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
qwertyuiop[] asdghjkl;'[